نیوشا_خاک تو سرت اره چه جورم ت

خرید بک لینک
نیوشا_خاک تو سرت اره چه جورم تازه کلیهم ماساژش داد .. _باچی؟ با انگشتای مبارکش که پنبه الکلی رو نگه داشته بود ... از فکر این صحنه سرخی شرم رو گونه هام نشست ... نیوشا_قربونت برم حالاخجالت نکش ... این تحفه ای که من دیدم چشم و دلش از این چیزا سیره حتما روزی چندبار دخترا خودشونو به مریضی میزنن تا این دکتر سردارمون با اون امپولاوپنبه الکلیشدمبشونو نوازش کنه ... نمیدونم چرا از این حرف نیوشا حس بدی بهم دستداد... _خوب بریم دیگه خیلی گشنمه ... هنوز غذا ندادند؟ نیوشا_ساعت خواب الانساعت 2 بعد از نصف شبه ها ... غذا که دادند هیچ دیگ و بشقاباشونم شستن خواهر . _پس کو غذامون؟ نیوشا_ تو شکم اشبز باشی.. _مسخره در نیارنیوشا نیوشا_مسخره کدومه خواهر من ..خوب میگم تو که نیودی ..منم خیر سرم تودرمونگاه بالا سر تو نشسته بودم اشپزم دیده ااا چه خوب دو تا نون خور کم سهم ما روبرداشته هاپولی کرده یه وجب ابم روش .. حالا باید سر گشنه زمین بزاریمدیگه.. _وای دلم خیلی ضعف میره . چیکار کنیم؟ نیوشا_ خوب این بستگی به توداره اینکه بخوای با شرافت بمونی یا نه _گشنگی من چه ربطی به شرافتمداره؟ نیوشا_ربط داره عزیزم ..یا باید مثل یه سرباز با شرافت بری تو تختخوابتوکپه مرگتو بزاری یا مثل یه دزد بی شرف بریم تو اشپزخونه و شکمای گرسنمونو سیر کنیم . حالا میخوای با شرافت بمونی یا قید اونو میزنی؟ بد جوری دلم ضعف میرفت سردوراهی بدی مونده بودم ... _بریم نیوشا_با شرف یا بی شرف؟ _بی شرف هردو زدیم زیر خنده و یواشکی به سمت اشپز خونه پایگاه راه افتادیم از چند تا راهرو گذشتیم . _ببینم حالا واقعا مطمئنی همینسالنه؟ نیوشا_اره بابا خودم وقتی داشتم همراه سردار دکتر میاوردمت دیدم از اینجااومدن بیرون.. _میگم نیو بیا قیدشو بزنیم . ببین چند تا سربازم دارن نگهبانیمیدن... نیوشا_نه دیگه شرفتتو از دست دادی راه برگشتی تو کار نیست ... _بیا برگردیم شاید بچهها واسمون غذا نگه داشته باشن.. نیوشا_اونا واسه ماغذا نگه دارن.. ساده ایا...بدبخت اونا حالا تو دلشون عروسی گرفتن که ما امشب سرگرسنه میزاریم زمین.. اونا از خداشونه ما بیفتیم بمیریم از شرمون راحت شن . مخصوصا اون انصاریه ..آی دلم میخواد وقتی خودشو واسه سرهنگ شیرین میکنه گیساشوبگیرم تو دستمو دور تا دور میدون ازادی بگردونم ... _خوب بسه دیگه همین یه کارتمونده یه گیس کشی بیفتی...
ساخت جعبه کادو...

ما را در سایت ساخت جعبه کادو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: sahar بازدید: 197 تاريخ: شنبه 28 ارديبهشت 1392 ساعت: 14:25

صفحه بندی